محمد على شاه آبادى ( مترجم : زاهد ويسى )

345

رشحات البحار ( فارسى )

است و به همين دليل ، كلام ، به اين نام خوانده شده است و ان را به وجود لفظ مشروط نساخته‌اند . اما اينكه كلام را به لفظ تخصيص داده‌اند ، اهل تقييد اين كار را كرده‌اند . و گرنه الفاظ براى معانى كلى وضع شده‌اند . عشق اظهار و اشتهار براى محجوبان - كه براى نيكان حقيقت رياى منع شده است - امرى واضح و آشكار است ؛ زيرا انان كمالات خود را اظهار مىنمايند و البته به همين اظهار بسنده نمىكنند و نقايص خود را نيز كمال محسوب مىكنند و انها را اظهار مىسازند و حتى از اينكه مردگان از اين كمالات انان اطلاع ندارند ، درد مىكشند . به‌علاوه ، حب شهرت ، نامدار شدن ، و بقاى نام نيك در دنيا ، قوىترين دليل بر اين امر ( عشق اظهار ) است ؛ زيرا عشق انها در اين وادى به اينكه كسى ان را بشنود و ديگرى نشنود ، ارضا نمىشود بلكه بايد اهل عالم ان را بشنوند و حتى اگر احتمال دهند كه در عالم ملكوت يا . . . نيز كسانى هستند ، انان نهفته‌هاى درونى خود را براى وى اظهار مىنمايند . اما محبان و محبوبان ، كمالات خود را به گونه‌اى بيان مىكنند كه به جايى برسد كه اظهار بحت باشد . ازاين‌رو ناگزير بايد در دار تحقق موجودى باشد كه ذات وى اظهار كمال باشد . در اين نكته تدبر كن ، حق را مىيابى . اما اينكه خداوند متكلم است به اين خاطر است كه وى با علم و تجلى خود بر ذاتش ، كمالات ذات خود را بر ذات خويش نمايان ساخته است و به اين ترتيب ، صفات ، اسما ، و لوازم اسما تا ابد ، نظير اعيان و لوازم ان ، و لوازم لوازم ان در مرتبه واحديت تحقق پيدا كرده است . در اين نكته تدبر كن . اشراق ششم و هفتم [ درك كلام و شهود مقام و انام ] از جمله معشوقات ( فطرى ) ، درك كلام و شهود مقام و انام است . اين نيز از جمله امورى است كه در فطرت پايان و انتهايى ندارد و ما را به موجودى راهنمايى مىكند كه صرف درك كلام و شهود مقام است ؛ بنابراين بداهت كه خداوند متعال از آنجايى كه متكلم به كلام نفسى است ، مدرك اين كلام ( كلام